![]() |
![]() |
|
|
هر وقت که مردم
مرا در بالاترین نقطه کوهی دفن کنید وتکه یخی
همانند صلیب در بالای سرم بگذارید
تا با اولین طلوع خورشید
به جای مادر برایم
گریه کند. هروقت مردم
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید
تا همه مردم بدانند که از این
دنیا با خودم چیزی
نبرده ام
هروقت مردم
جگرم را باز کنید تا همه مردم
ببینند چه خون جگر ها
خورده ام
هر وقت مردم
چشمانم را باز بگذارید تا همه مردم
بدانند چشم به راه کسی
بوده ام.
![]() این چه خونیست که دنیا در دل ما میکند
جای ما هر کس که باشد ترک دنیا میکند
با خودم گوییم که فردا ترک دنیا میکنم
چون که فردا میرسد امروز وفردا میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 16:46 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|