![]() |
![]() |
|
|
در دل من روزی؛گل عشقت رویید
یک گل سرخ؛ که در غربت تن؛می شد او را بویید
در حریم سینه؛جای دادم او را
با سرشک دیده؛آب دادم او را
قد کشید و بالید؛در هوای احساس
ریشه زد در جانم هر دم او با وسواس
اسمان قلبم؛صاف بود و آبی
شب رویاهایم؛همچنان مهتابی
با خیالش آرام؛زندگی میکردم
از حضورش در جان شاعری میکردم
من رسیدم با او؛لب پرچین نیاز
عاشقانه خواندم؛رو به ان کعبه نماز
تا به ناگه روزی؛گل عشقت خشکید
پر کشید از جانم؛تنم از غم لرزید
هرچه از دیده روان کردم آب
هرچه نالیدم وگفتم دریاب
بی اثر بود همانند سراب
پر زد از دیده من؛همچو شیرینی خواب
منتظر میمانم؛لیک تا روز حساب
تا بروید شاید ؛گل عشقت در دل؛همچو نی در مرداب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:38 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|