تبليغاتX
کلیسای عشق - گله از بازی دوران دارم

تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم
انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم
مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم
اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري
اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف...


من ان غريب ديروز..... اشناي امروز.... و فراموش شده فردايم .......در اشنا يي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا . يا دم کني

کاش زندگي فرصت دهد گاهي از گل ها ياد کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم

در زماني که:
وفا قصه برف به تابستان است وصداقت گل نايابي است ودر آينه چشمان شقايق ها نيز عابر و ظالم و بي عاطفه غم جاريست به چه کس بايد گفت ؟
با تو خوشبخت ترين انسانم


من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم


در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم


من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:50  توسط داوود |