![]() |
![]() |
|
|
گفتی محبت کن برو! باشد , خداحافظ , ولی.... رفتم که تو باور کنی , دارم محبت میکنم... !
ديگر دفتر خاطراتي نيست تا اشکهايم را رويش خط خطي کنم! همين ديروز بود که با غم ها وداع کردم ولي انگار راه گريزي نيست... آيا کسي را ميشناسيد که قلب هاي شکسته را بند زند...!؟ نه... حرفي نيست! هنوز سر قولم هستم! ...- ديگر گله مند نخواهم بود- فقط افسوس.... و اما تو ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی! اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده ...!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:9 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|