![]() |
![]() |
|
|
دارم از تو می نویسم من برای آخرین بار
نمی خوام دیگه بمونه تو دلم حسرت دیدار
دارم از تو می نویسم به زبون بی زبونی
به زبونی که تو بتونی تو ازش عشقو بخونی
دارم از تو می نویسم با چشمهای خیلی خسته
خستگی هایی که از تو تو وجود من نشسته
دارم از تو می نویسم که همیشه دوری
برای حس لطیفم تو مثل یه حکم زوری
دارم از تو می نویسم تو کوچه های باریک
یادته تنهام گذاشتی تو شبای سرد و تاریک
دارم از تو می نویسم که دیگه عشقی نمونده
هوس های پر فریبت جونمو به لب رسونده
دارم ا تو می نویسم با دستای سرد و لرزون
تنهایی شعری نوشتم برای تو زیر بارون
دارم از تو می نویسم نگو که دروغ نوشتم
می دونم که توی قلبت هیچ وقت من جایی نداشتم
دارم از تو می نویسم تویی که تنهام گذاشتی
یادمه اون روز آخر که گفتی دوسم نداشتی
دارم از تو می نویسم شعری از جنس صداقت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:13 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|