![]() |
![]() |
|
![]() دوباره من و ورق خوردن دفتر دل" دلی غمگین و روزگاری تلخ...... خشکیده شاخه دلم در این دشت پرخزان در این بارش باران: ای خدای خوبم" خسته و غمگین نالان و پژمرده و دلتنگی امان از من بریده است... ای دل غمگینم ای ساده صفت بگو درد دلت را به من ، که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است که آسمان بی ستاره و ستاره ای کم نور مرا دلتنگ کرده است.... راز درون چشمهایم و خص خص درون گلویم گواهی بر راز نهانی که در دل دارم میدهند... مثال غروب ، یک غروب دلگیر یک غروب نفسگیر دلم گرفته است دلم از همه چیز و از همه کس گرفته است..... مثال دیوانه ها ، مثل یک دیوانه تنها و بی کس درد دل های دلم را با دلم در میان میگذارم دلی که خود پر از شکوه درد است ، دلی که درون آن پوچ و خالی هست می شنود دردهای غمگینم را... درد هایم را می شنود تا شاید دوایی را برای آن بیابد ...... دل اسمان غمگین است مثل لحظه پر پر شدن شاخه ای از یک گل سرخ مثل لحظه رفتن مهتاب در پشت ابرهای سیاه دلم گرفته است ... کاش دلتنگ نمی شدم و ای کاش درد تنهایی مرا خرد نمی کرد چه لحظه های غریبی است و نفسگیر بی عاطفه و سرد... چشمانی خسته ، دلی شکسته ، ای وای باز این دل به غم نشسته... ای دوای درد دلم بیا دمی ارام کن این شوریده حال را میدانم گر تو ایی غم ها همه فارق شوند و پنهان کاش از روز ازل که برایم نوشت سر نوشت: میدانستم که تو با منی و درد و درمانت اوست.... یک قطره اشک ، دو قطره اشک گونه ای خیس ، و صدای نفسگیر گریه هایم هق هقی که از گلویم بر میخیزد... در پایان آرام آرام مثال دریای پس از طوفانی سهمگین ارام شدم از غم ها و غصه ها !آری آرام شدم خالی شدم و بغض دیرنه ام شکسته شد... کاش از همان اول می دانستم دوای درد من درون چشمهایم هست..... اری درد درمانم اشک است که درون چشمانم پنهان شده بود..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:48 توسط داوود |
|
اي مسافر غريبه چرا قلبم و شكستي رفتي و تنهام گذاشتي، دل به ناباوري بستي اي كه بي تو، تك و تنها توي اين غربت سنگي مي دونم بر نمي گردي، شدي همرنگ دورنگي همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود چرا فكر كردي به جز من يكي ديگه لايقت بود رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشنات رو واسه من گذاشتي التهاب لحظه هات رو حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفايي اي مسافر غريبه چرا قلبم و شكستي رفتي و تنهام گذاشتي، دل به ناباوري بستي اي كه بي تو تك و تنها توي اين غربت سنگي مي دونم بر نمي گردي، شدي همرنگ دورنگي |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:2 توسط داوود |
|
|
خداوند ... سه چیز را نمی آفرید عشق غرور دروغ زیرا اگر عشق نبود انسان ازروی غرور دروغ نمی گفت..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:30 توسط داوود |
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
خدا حافظ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:12 توسط داوود |
|
|
رسمش این نبود میان تنهایی ها ... غربت این شهرغریب من را تنها بگذاری رسمش این نبود میان این همه ... بغض و انتظار دستانم را رها کنی اری... رسمش این نبود رسمش این نبود که میان تمام درد های این تن بیمارم... تکیه گاهم را بگیری و تنهایم بگذاری اری... رسمش این نبود با وفا در میان این همه جنگ وجدال... میان این اتشکده ی زندگی... میان این همه دورنگی...میان این همه دروغ... میان این همه خیانت میان این همه ... باز هم بگویم ... که رسمش نبود میان این همه حرف دل تنهایم بگذاری چقدر بگویم... از تنهایی هایم ... از درد نبودنت... از عشقت... از چه چیز باید بگویم فقط میتوانم حرف دل را به زبان بیاورم... حرف رفتن غیر منتظره ی تو... حرف بی وفایی تو اری ... رفتی ... رفتی و مرا میان این همه سختی ها تنها گذاشتی میان دردی که مرا از پا در اورد ... تنها گذاشتی ولی رسمش این نبود ای عشق من |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:8 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|