![]() |
![]() |
|
|
سلام
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
اوای خوش هزار تقدیم تو باد گویند لحظه ای است روئیدن عشق ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:55 توسط داوود |
|
|
به كودكي گفتند :عشق چيست؟
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
به جواني گفتند : عشق چيست؟
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
به گل گفتم: عشق چيست؟
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
به خورشيد گفتم عشق چيست؟
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..
گفتي : آسمان به وسعت عشق من و تو نيست
گفتي : كهكشان در برابر عشق من ستاره است
گفتم : بگذار ستاره ات برايم لالايي بخواند
گفتي : نمي خواهم پلك هايت بسته شود، دلم براي نگاهت تنگ ميشود
گفتم : بگذار چشمهاي تو را نقاشي كنم
گفتي : شبنم حسادت آتش به وجودم ميزند
گفتم : پس بگذار براي عهدت از آسمان ستاره بچينم
گفتي : شايد بخواهم براي ستاره شدن به آسمان سفر كنم
گلدان دلم لرزيد و گفتم : من از سفر مي هراسم
تو گفتي : كوله بارم پر از ياد توست فقط برايم دعا كن
((((( و من هنوز نا باورانه به رفتن تو مي انديشم))))
عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال مني... عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟ فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني... عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته... عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با مني... عشق نمي پرسه که دوستم داري؟ فقط ميگه دوستت دارم...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد، مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ... من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد. من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ..... من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است......
من نشانی از تو ندارم، اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام...
عشق همون سرخی غروب اولین روز آشنایی که هیچ وقت نمی تونی فراموشش کنی . اگر میشد عشق را معنا کرد دیگر عشق نبود. عشق رو دیدی سلام منو هم بهش برسون . آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق می ورزم عذابم ميدهند. سلام عشق یعنی ...... اگر میتوانستم مجازاتت کنم ازت میخواستم... به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی.
میخوام زندگیمو تو یه شعر خلاصه کنم.این بهترین شعریه که تا حالا شنیدم چون همش حرف دله! وفا نکردیو کردم جفا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت و گر زکردهندامت کشیدم از تو شنیدم از تو شنیدم کی ام؟شکوفه اشکی که در ههوای تو هر شب ز چشم ناله شکفتم به روی شکوه دویدم مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم چو شمع خنده نکردی به روز سیاهم چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم به جز وفا و عنایتنماند در همه عالم ندامتی که نبردم ملامتی که ندیدم جوانیم به سمند شتاب میشد و ار پی چو گرد در قدم او دویدم و برسیدم به روی بخت ز دیده به چهره عمر به گردون گهی چو اشک نشستم گهی چو رنگ پریدم وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم ثبات عهد مرا دیدی ای فروق امیدم...
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسـی در میـزنـد در را گـشـودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستـان بی وفـا از غـم بیاموزید وفـا غـم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:20 توسط داوود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:8 توسط داوود |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:5 توسط داوود |
|
|
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم برای نقطه ی پایان تنهایی تو تنها اسمی بودی که صدا کردم عشق من عشق من ![]() عشق من عشق من بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده که خیلی وقته یخ کرده عشق من عشق من عشق من عشق من دیگه دلواپس بودن واسم بسه دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه زیادیم کرده پژمردن زیادیم کرده غم خوردن توی بیداد تنهایی درعین زندگی مردن عشق من عشق من عشق من عشق من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:0 توسط داوود |
|
|
ماه من غصه نخور زندگي جزر و مد داره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:10 توسط داوود |
|
|
ماه من ! آمدیم و قرار به رفتن شد ... در اوج دلتنگی ، تو بگو با این همه غم چی کنم ... ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:57 توسط داوود |
|
شبیه آینه ها مهربان شدی
من یک ستاره ماندم،تو کهکشان شدی
غمگین و دلشکسته به راهت نشسته ام
از آن شبی که خاطره ای بی نشان شدی
با من سخن بگو که منم آشنای تو
ای آشنا که با دل من همزبان شدی
می بینمت که پشت تن بوته های یاس
پروانه خیال مرا آشیان شدی
وقتی نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:52 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|