![]() |
![]() |
|
دل از سنگ باید که از درد عشق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:46 توسط داوود |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:39 توسط داوود |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:33 توسط داوود |
|
|
شبی غمگین شبی بارانی و سرد وقتي يكي رو كه خيلي دوستش داري به هر دليل از دست دادي دو كار مي توني با خاطره هاش بكني
راه آسونتر اينه كه ازش متنفر ميشي و سعي مي كني فراموشش كني و خاطراتش رو دور مي ريزي
اما اگه نخواستي ازش متنفر بشي هر روز خاطراتش رو براي خودت مرور مي كني هر روز عذاب مي كشي و كم كم ازش دور مي شي و بعد از مدتي فقط يك وهم تو ذهنت باقي مي مونه : اينكه آيا همچنين كسي اصلا توي زندگيت بوده يا نه؟ اين خاطره ها مال خودت هستن يا چيزيكه از ديگران شنيدي؟ و وقتي كاملا ازش دور شدي و داري از دور نگاه مي كني آرزو مي كني كه كاش هيچوقت همچنين كسي به زندگيت وارد نمي شد
نظر شما چيه؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:31 توسط داوود |
|
|
عاشقانه عاشقانه عاشقانه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:26 توسط داوود |
|
|
خدایم خدایم
اه ای خدایم بشنو صدایم شکنجه گاه این دنیاست جایم به جرم زندگی این شد سزایم اه ای خدا بشنو صدایم مرا بگزار با این ماجرایم نمی پر سم چرا این شد سزایم گلویم مانده از فریادو فریاد ندارم که از غم مرگ صدایم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:55 توسط داوود |
|
|
او همواره در جاده های شعر و شعورش مسافر و مهاجر بود
با مهر آمده بود و با اردیبهشت رفت
کسی که قبله گاهش همه ی عالم بود
غرق در طبیعت بود . و غرق در خدا . . .
" کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم
می رود باغ به باغ
می رود شهر به شهر
" حجر الاسود " من روشنی باغچه است . . .
و
آری . . .
تو آمدی
و پیامت را آوردی
و در رگ ها نور ریختی
و صدا کردی :
" ای سبدهاتان پر خواب !
سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید "
و چه ساده رفتی
از مرز خواب هم گذشتی
پرسیدی : " کجاست سمت حیات ؟
من از کدام طرف می رسم به هدهد ؟ "
و چه زود سمت حیات را یافتی
و با هدهد همسفر شدی
" عبور باید کرد
صدای باد می آید ، عبور باید کرد
و من مسافرم ای بادهای هموار "
ای مسافر :
به همراه بادبادک ها روان شدی
و حضور " هیچ " ملایم را خود یافتی
و در آخر گفتی :
شب سرودش را خواند
نوبت پنچره هاست . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 15:26 توسط داوود |
|
|
ای لطیف ترین گل بوستان هستی ای باغبان هستی من گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد و ای خدایی که شکوفایی نام تو بر لب ها صفا بخش دل های نا امید و بی طراوت است و سبزی یاد تو در جان ها پرواز شاپرک های عاشق است در بیکرانه های افق بیداری و روشنایی دست به دعا می برم و از تو می خواهم که همه ی مادران را در پناه خودت سالم و سرفراز داری و به ما توفیق دهی که مادر را بیشتر از هر وقت دیگری دوست بداریم و دست بوسش باشیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 15:21 توسط داوود |
|
|
آغوش تو. . .
در این دریای سکوت
مرا یارای سخن گفتن نیست
گویی کلمات
بر زبان ، محو می شوند
در این هق هق ثانیه ها
ای بی کران ابدی !
تنها در آغوش تو
خواهم گریست. . .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 15:18 توسط داوود |
|
|
اگر دنیا پذیرای عشق تو نبود،دنیا را سرزنش نکن،اگر نتوانستی عشق را پیدا کنی،خود را سرزنش کن نه دنیا را عشق از بیرون نمی جوشد سرچشمه عشق در درون توست تو عاشقانه زندگی کن آنگاه عشق تو در آیینه بیرون می تابد وبه
تو منعکس می گردد دنیا نمی تواند تکیه گاه عشق آدمی باشید تکیه گاه واقعی عشقدل آدمی است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 15:13 توسط داوود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عمه شیرین در اسمان دلم ودلت مرجان بهانه زندگابی سما ایا کسی هست ما رو یاری کند بهشت رزیتا جون فاصله×شنگول و منگول پیمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|