بی صدا ، چه بی ریا عاشق شدم . بالاخره گرمای دستاش آتیشم زد و رفت . هیچوقت نمی خواستم گرماشو حس کنم که اسیر آتیش عشقش نشم ، اما ... کار خودشو کرد ، بدجور آتیشم زد ، منو در تب عشقش سوزوند و در اوج سوختن منو رها کرد و رفت . سوختم و خاکستر شدم ولی خاکستر عشقش هم حرارت داره و تا ته وجودم رو می سوزونه.

خدايا
مرا ببخش كه ديگر خوشي ها را پشت در خانه ي دل گذاشته ام
مي دانم كه آنها نيز مرا دوست دارن
اما افسوس كه كليد خانه ي دل را غم تنهايي از من ربوده است
خدايا
سپاسگذارم كه مرا در تنهايي هايم تنها نمي گذاري
و باز هم عرق شرم مي نشيند بر صورتم از بخشش بي انتهايت با وجود گناهان بي شمارم
و التماس مي كنم كه هيچ گاه تنهايم نگذار
مرا ببخش،مرا ببخش،مرا ببخش بر تماميه گناهانم








نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت...


































