تبليغاتX
کلیسای عشق
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:4  توسط داوود | 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:2  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:2  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:1  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:0  توسط داوود | 

بی صدا ، چه بی ریا عاشق شدم . بالاخره گرمای دستاش آتیشم زد و رفت . هیچوقت نمی خواستم گرماشو حس کنم که اسیر آتیش عشقش نشم ، اما ... کار خودشو کرد ، بدجور آتیشم زد ، منو در تب عشقش سوزوند و در اوج سوختن منو رها کرد و رفت . سوختم و خاکستر شدم ولی خاکستر عشقش هم حرارت داره و تا ته وجودم رو می سوزونه.

خدايا

مرا ببخش كه ديگر خوشي ها را پشت در خانه ي دل گذاشته ام

مي دانم كه آنها نيز مرا دوست دارن

اما افسوس كه كليد خانه ي دل را غم تنهايي از من ربوده است

خدايا

سپاسگذارم كه مرا در تنهايي هايم تنها نمي گذاري

و باز هم عرق شرم مي نشيند بر صورتم از بخشش بي انتهايت با وجود گناهان بي شمارم

و التماس مي كنم كه هيچ گاه تنهايم نگذار

مرا ببخش،مرا ببخش،مرا ببخش بر تماميه گناهانم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:25  توسط داوود | 
دست گذاشتم رو یکی که نه سفید نه سیاه ظاهرش گندمیه به چشم اما کیمیا            

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتاب هنوز    

دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره من تو پائیزم و اون اهل یه جا تو بهاره   

دست گذاشتم رو یکی که شعر منو گوش میکنه آخرین بیت میخونه و فراموش میکنه    

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:13  توسط داوود | 

 

 

تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت دريايي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
روح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت

شادمان چون لحظه ی ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:10  توسط داوود | 
 

راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گريستن

 قلب هاوتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن

 روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد

. اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:7  توسط داوود | 

آمد خنده آمد گريه بامن پر گرفت

گريه در افتادنم دست مرا بهتر گرفت

خنده آمد بامن اما طاقت ماندن گريه نداشت

گريه با من ماند چشمان مرا از سر گرفت

در شبان خسته دلگير تنهايي فقط

گريه بامن يار شد از دست من ساغر گرفت

داشتم در غربت تاريک خود يخ مي زدم

نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت...

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:6  توسط داوود | 

من امشب سکوت دلم را شکستم

سکوت شبستان غم را شکستم

قسم خورده بودم که عاشق نباشم

به عشقت شکوهت قسم را شکستم

تقديم به تو كه بي تو هم با توام

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:42  توسط داوود | 

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

             چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند

گفتم شنود مژده دیدار تو گوشم

                 ان نیز شنیدم که شنیدن نگذارند

صد شربت شیرین زلبتخسته دلان را

             نز دیک لب ارندو کشیدن نگذارند

بخشای بر ان مرغ که حخونش

       گهه بسمل بر خاک بریزند و طپیدن نگذارند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:20  توسط داوود | 

دهکده عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:11  توسط داوود | 
خدایا

به انتظارت می مانم گل آفتابگردان من...

روزی که آفتاب دوباره طلوع خواهد کرد...

تو ناجی من خواهی بود و مرا دوباره به آفتاب هدیه خواهی داد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:2  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:55  توسط داوود | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:54  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:53  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:52  توسط داوود | 
          
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:51  توسط داوود | 

                        

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:50  توسط داوود | 
     
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:48  توسط داوود | 
                دیگه از خدا چیزی نمی خوام.....

 

 

                                     

 

 

 دیگه از امروز هیچی از خدا نمی خوام

 

نه اینکه فکر کنید چون هرچی خواستم بهم داده

 

و دیگه چیزی نمونده که بخوام

 

بر عکس چون هرچی که خواستم بهم نداد

 

من هم دیگه چیزی ازش نمی خوام چون ظاهرا توانایشو نداره

 

لطفا از هر گونه نصیحت و پند دادن و صحبت درباره

 

 قسمت ..  و سرنوشت ..  و تقدیر..  و حتما به صلاحت نبوده ..  و بهترشو بهت می ده ..  و صبر کن ..  و .....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:46  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:40  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:39  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:26  توسط داوود | 
 اون طرف پنجره...
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:23  توسط داوود | 
 عبور...
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:22  توسط داوود | 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:21  توسط داوود | 
ابجي و داداش
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:20  توسط داوود | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:0  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:57  توسط داوود | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:55  توسط داوود | 

سلام

سلامی چو بوی خوش آشنایی 

یک فنجان قهوه و بعد ...

دارم خاطره های تلخ را مرور می کنم

از پارسالی که دوست امسالی که آشنا

وسالی که نکوست !ببخشید

به جا نمی آوری ! آه ...

این آدم ها کوچکتر از آنند که بزرگ شوند ؛

حتی کوچکتر از آن که کودک بمانند .

فقط خاک و حیف و.

آب و میل می کنند. ببخشید ! 

داشتم خاطره های تلخ را...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:51  توسط داوود | 
سكوت سرشار از ناگفته هاست .....

 

 

 

 

:::::www.sare.ir::::

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:39  توسط داوود | 

چه دردناك است آدمي از مسير دعا به ادعا برسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:37  توسط داوود | 

                                  

 

آه، اي دل! تو ژرف دريايي:

كس چه داند درون دريا چيست

بس شگفتي كه در نهان تو هست

وز برون تو هيچ پيدا نيست

تيغ خورشيد ـ با بُرندگيش ـ

دل درياي تيره را نشكافت

موج مهتاب ـ آن غبار سفيد ـ

اندرين راز سبز، راه نيافت

روي دريا دويد بوسه ي باد

ليك، از وي اثر به جاي نماند

چلچراغ ستارگان در او

شب شكست و سحر به جاي نماند

آه، اي دل! ژرف دريايي

هيچ كس درنيافت راز تو را

سوختي ... سوختي ز گرمي ِ عشق

همه چون يخ فسرده ات گفتند

هر تپش از تو جان سختي داشت

خلق، خاموش و مرده ات گفتند.

خون شد اين دل ز درد تنهايي

كس چرا سوي او نمي آيد؟

آه ! درياست دل، چرا در او

كس پي جست و جو نمي آيد؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:35  توسط داوود | 
مینویسم از تو  توکه سرسبز ترین خاطره ای  تو که سر شارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم و تو که سنگ صبورم بودی  د رتمام لحضاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود

                   Lovers (Vert) Art Print by Danny Hahlbolm

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:28  توسط داوود | 
من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل  از هر فريادي لازم است

  مثل اينكه بايداز خودم از احساسم و از ارزوها ي شيرين زندگيم

  بگذرم مثل اينكه ديگه بايد فرياد بزنم

                                         Matin Art Print by Alain Daussin

لحظه گذشتن از تو لحظه اخر ديدار

واسه تو از تو گذشتم همين معني ايثار

اره جون خودت باور ميكنم  كه داري  ايثار ميكني  باور ميكنم دروغ گو

 

                                        Flaming Heart Poster

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:25  توسط داوود | 
نه از اشنایانوفا دیدم

          نه در باده نوشان صفادیدم

ز نا مردی ها نرنجد دلم

               که از چشم خود هم خطا دیدم

به خاکستر دل نگیرد شراب

              من از برق چشمی بلا دیدم

وفای تو را نازم ای اشک غم

                  که در دیده عمر تو را دیدم

             

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:18  توسط داوود | 
photo
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:59  توسط داوود | 
photo
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:57  توسط داوود | 
photo
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:56  توسط داوود | 
photo
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:54  توسط داوود | 
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 15:57  توسط داوود | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 15:47  توسط داوود |